شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

177

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

اسباب بدىها بسيار است . مطلب چيزى را كه سزاوار نباشد كردن . و سزاوار نيست طلب زندگى خوب تنها ، بلكه طلب كنيد مرگ خوب و مشماريد زندگى و مرگ را صالح خوب مگر آنكه كسب كنى « 80 » اعمال نيكو . و خواب مكن تا محاسبهء نفس خود نكنى بر سه چيز : اولا آنكه در آن روز خطائى يا صوابى كرده است يا نه ، دوم آنكه در آن كه سزاوار بود « 81 » ترا كه بكنى در آن روز آن عمل را و نكردى ، خود را از آن كشيدى ، سيوم آنكه در نفس خود تأمل و انديشه‌نماى كه من چه چيزم و از كجا آمده‌ام و به كجا مىروم . شقى كسى است كه هرگز عاقبت خود را ياد نيارد و رجوع [ 51 - الف ] كنيد و بر گرديد از سه چيز : اولا كارى مكن كه به سبب آن گمراهى « 82 » مردم شود ، دوم آنكه كسى كه استحقاق حق كند « 83 » در رسانيدن كلمهء حق به او اضطراب مكن ، و اگر از تو سؤال « 84 » كند برو حق را ظاهر بساز ، سيم آنكه حكيم را اين خوشىهاى « 85 » اين عالم به فرح و خوشحالى نمىآرد ، و مصايب آن او را به جزع و غم نمىرساند . و هميشه در ذكر موت مشغول بشو و در صدد اعتذار « 86 » موت باش . از بسيارى سخن در چيزى كه مهم نباشد ، و خبر دادن از چيزى كه ازو نپرسند ، خساست و كم عقلى مرد دانسته و شناخته مىشود ، بارها انديشه‌نماى و بعد از آن بگو يا بكن ، به درستى كه چيزها زود متغير و متبدل مىشود . 12 ، 62 - زود خشمگين مشو ، رفته رفته چون عادت شود بر تو مسلط و غالب گردد . حاجت امروز مستحق به فردا مينداز ، چه دانى كه فردا چه حادث شود ؟ بگذران تقصير كسى را كه به بلائى مبتلا شده باشد ، اگر چه آن بلا از رهگذر بدى كردار او باشد . دوست مدار كنيز خوش‌آواز خوب روى را كه ناچار دور مىشوى از دوستى حق سبحانه و

--> ( 80 ) - د : آنكه كنى . ( 81 ) - اساس : سزاوار ترا . ( 82 ) د : كه سبب گمراهى . ( 83 ) - د : استخفاف كند . ( 84 ) - د : سوالى . ( 85 ) - د : حكيم را خوشى . ( 86 ) - د : در صدر اعتذار .